السيد الخميني
128
ديوان امام ( فارسى )
عروس صبح امشب كه در كنار منى ، خفته چون عروس * زنهار تا دريغ ندارى كنار و بوس اى شب بگير تنگ به بر نوعروس صبح * امشب كه تنگ در بر من خفته اين عروس لب بر ندارم از لبِ شيرين شكّرش * گر بانگ صبح بشنوم و گر غريو كوس يا رب ببند بر رُخ خورشيد راه صُبح * در خواب كُن مؤذن و در خاك كُن خروس يك امشبى كه با منى از راه لُطف و مهر * جُبران شود بقيّهء عُمر ، ار بود فسوس نارندم ار بخواهم كاين شب سحر شود * باشد اگر به تخت سُليمانيم جلوس « هندى » ز هند تا به سر كويت آمدهست * كى دل دهد به شاهى شيراز و ملك طوس